سفارش تبلیغ
صبا ویژن


زمزمه های یک شب سی ساله

من داغ داغم، هوا منفی چارست 
یخ کرده امشب زمین محکوم دارست
دم کرده ام من، درونم طعم خورشید
این سوی زندان، زمستان هم بهارست
 
***
 
پاک کن از سر خط هر چه نوشتی از درد
از بلایی که تو را بر سر دنیا آورد
از طلوعی که به مشرق شده تبعید از شب
از مداری که به یک سمت کشیدی برگرد
 
***
 
زمستان سر زده اینجا، هوا سرد و نفس گیرست
و در آغاز یک پایان، اگرچه اندکی دیرست
هوا سرد و تنم سرد و تمام رخت خوابم سرد
تو در آن سوی دیواری، من اینجا هم اتاق درد
من از یک شهر مطرودم، که با کفشم هم آغوشست
و یک پاییز ده ساله، که از یادت فراموشست
 
***
 
پاک کن، هیچ شو، از مرز اصولت بگذر
از تمامی خطوطی که چپاندی در سر
من به این منحنی گیج زمان خوشبینم
رنگ کن طرح شبت را کمکی آبی تر
 
***
 
جای خوبیست زمین، فکرت اگر بگذارد
شعر غمگین تو دست از سر شب بردارد
توی تحریم تمدن، ته این خط بلوغ
جای خوبیست، اگرچه کمکی کم دارد
 
شاید این قهقه ی درد، مجالی باشد
توی فنجان شبت نقشه ی فالی باشد
جای سانسور هم آغوشی و عشق و بوسه
صحنه از جنگ و جنایت همه خالی باشد


نوشته شده در پنج شنبه 92/11/17ساعت 2:56 عصر توسط محمد علی آراسته نظرات ( )

قالب : پیچک