زمزمه های یک شب سی ساله
رها کن که در چنگ طوفان بمیرم
به این حال و روز پریشان بمیرم
نه میخواستی با تو آزاد باشم
نه دل داشتی کنج زندان بمیرم
گلِ چیدهام...قسمتم بود بی تو
که در بستر خشک گلدان بمیرم
اگر ایستادم نه از ترس مرگ است
دلم خواست مثل درختان بمیرم
نه ... بگذار دست تو باشد تمامش
بسوزان بسوزم، بمیران بمیرم
شب سوز پاییز، سرمای آذر
ولم کردهای زیر باران بمیرم
تو وقتی نباشی چه بهتر که یکروز
بیفتم کنار خیابان ...
نوشته شده در شنبه 91/2/16ساعت
2:13 عصر توسط محمد علی آراسته نظرات ( )
قالب : پیچک |